سلام.  

حال همه ی ما خوب است...ولی تو باور نکن...

تکنولوژی در عین حال که خوبه ولی خیلی بده...امروز بعد از مدتها اومدم وبلاگ...دیدم  از وقتی وایبر دارم دیگه یادم رفته اینجا رو...دلم واسه اینجا سوخت که چقد کم لطفی کردم بهش...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 | 13:35 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
سلام بچه ها



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 9:23 | نویسنده : ایراندخت جامعی |
یک روز می آیدُ
انسانیت،
شعور گم شده اش را 
پیدا می کند
وَ حوصله اش از بیکاری
سَر می رود،
سرش از کشتار
سوت می کشدُ
عبور بمب افکن ها را
در آسمانِ آبی
آفساید اعلام می کند !
وَ به هیچ بمبی
اجازه یِ فرود نمی دهد..
..
یک روز می آیدُ
تاریخ،
حافظه اش پاک می شود از جنگ ...
از استالین ...
از ژنرال فرانکو ...
از هیتلر منفورُ 
نتانیاهو یِ کودک کُش ...
وَ از همه یِ آن سه نقطه های بعد از آدم کش ها 

وَ زمین فرصت می کند
با خوشبختی 
آشتی کند..

یک روز می آید که..
..

پ.ن:
به امید پایان یافتنِ این آدم کشی ها وُ نسل کشی های کثیف ..
 


تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 | 11:34 | نویسنده : بیگدلی |
دوستان گل مکانیک 84 سلام

مدتی میام اینجا و سر میزنم به امید اینکه یکی دیگه پیدا بشه و مطلبی بذاره ولی با کمال تاسف هیچکس یه کوچولو وقت نذاشت.درسته همه مشغول هستن و سرشون شلوغه ولی زیاد وقتی نمیگیره...فقط چند دقیقه...دوس ندارم این وبلاگ به این روز دربیاد.اگه شمام دلتون براش میسوزه یه ذره وقت بذارین لطفا...

مرسی......



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 | 23:53 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
پیشا پیش روز خودمون ( منظور آقایون مکانیک84) و ولادت امام علی رو به تمامس دوستان تبریک میگم...



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 | 9:4 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
دوستان عزیز مکانیک 84

با عرض سلام مجدد.

می خواستم نظرتون رو راجع به اینکه با هم دیگه یه پروژه شروع کنیم دربازه تولید انرژی با خورشید و باد چیه؟



تاريخ : شنبه سی ام فروردین 1393 | 8:34 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
سلام بر دوستان مکانیک 84 ای...

امیدوارم 15-16 روز تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و سال جدید رو هم با خوشی آغاز کرده باشین و تا آخرش خوب پیش بره.

والا هرچقدر منتظر موندم تا ببینم کسی پست میذاره یا نه برای سال جدید دیدم کسی اقدامی ننمود.گفتم بازم خودم دست به کار شم و سال جدید رو تبریک بگم خدمت شماها...



تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 8:22 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
دوستان گرامی و عزیز با توجه به نبودن فرد علاقه مند به نوشتن و پست گذاشتن.

خواستم یه سئوال بپرسم ازتون...

اینکه اگه شما بخواین یه کار اقتصادی انجام بدین چی کار میکنین...و یه پیشنهاد هم داشتم اینکه بیاین همین جمعی که اینجا هستیم باهم یه پروژه پول ساز انجام بدیم...هرکی یه گوشه ای از کار رو که میتونه بگیره...

من  اعصابم بهم ریختس از اینکه مهندسی خوندمو  هیچ کاری باهاش انجام نمیدم...دوس دارم یه تیم قوی جمع بشیم و باهم کار کنیم و از اونجا که هم دیگه رو میشناسیم فک میکنم تیم خوبی بشه. از مسعود نوری که مطمئنم که حسابی با این کار موافقه ولی بقیه رو نمیدونم...



تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1392 | 8:47 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
به ایمان نودهی عزیز...داداش گلم تبریک میگم...البته هنوز خبری نیومده ازش ولی خانومش نیلوفر عزیز الان توی اتاق عمله و منتظر رسیدن بچشون در واقع پسر نازشون هستن...واقعا لحظات پر استرسی رو داره میگذرونه...ایشالا که هردوشون صحیح و سالم از اتاق عمل بیان بیرون داداش گلم...

پیشاپیش تبریک میگم بهت...

 

به یمن آمدن فرشته کوچکتان به زمین با آسمانی ترین آرزوها برای پر خیر و برکت بودن قدمهای کوچکش

و روح بخشیدن به زندگیتان تبریک مرا پذیرا باشید

 



تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1392 | 12:6 | نویسنده : مهدی نیک زاد |
ساعت: نیمه شب..
وَ نیمه شبِ، شبِ امتحان، یعنی;

بیچاره کتاب ها و کاغذ هایی.. که کارشان، زیرِ چَشمی پاییدنِ، وقتِ مانده به صبح است، برای خوانده شدن ..

وَ خدایی در این نزدیکی در اندیشه ی این، که بخیر کند فردا را؟ ..

وَ ترسی که چه بد! خیره شده ست به من..



پ.ن:+دلم می سوزد برای کتاب هایم و لحظه ای که اینگونه ثبت کردمش..آرزو دارم یکبار هم که شده .. کتابی! چشمِ دیدن  مرا نداشته باشد، بس که خوانده امش..

تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 3:17 | نویسنده : بیگدلی |